تبليغاتX
قشنگترین خاطره ها باتو و از تو گفتنه...

قشنگترین خاطره ها باتو و از تو گفتنه...

نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه...همنفس قسمت من دوستت دارم یه عالمه

 اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده

 

 قبل تو هرکی بوده تموم تارو پود سوزونده

 

 توهم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشم

 

 بیااین تو و دل و باقی احساسی که مونده

 

 دل ما اونقده پاره ست موندنش مرگ دوباره ست

 

 آسمون سینه ی من خیلی وقته تیکه پاره ست

 

 همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن

 

  تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت21:30توسط گلناز | |

یکی بود یکی نبود

یه خدا بودو

یه دریای کبود

که همه بهش میگفتن

آسمون

یه زمین بودو

یه شهرویه غریب

با یه جاده که

مسافری نداشت

توی این شهر غریب

زیر سایه ی دوتا

بید بلندکه هنوز

مجنون مجنون نبودن

یه کسی شاید مث

یه دخترک همیشه

دنبال گمشدش میگشت

اما اون گمشدشو

ندیده بود

فقط از شدت غصه

غروبا یه چیزی

مث بلور لای

اشکاش میشکست و

روی گونه هاش میریخت

گونه هاش از غم اونی

که نمیدونست کیه

خیس بارون میشدن

دخترک دیوونه بود

دیگه طاقتش مث عمر

گلا رفته بوداز کف و

پر پر شده بود

اما اون چه شکلیه؟

دخترک همیشه با

گفتن این سوال سخت

خوابو از چشای

غمزده ش میروند

دخترک با بچه ها

تو کوچه هادوس نمیشد

دخترک تو بازیا همیشه

داوری میکرد

دخترک دوستی نداشت

شایدم داشتو اونارو

دوست نداشت

آدم عجیبی بود

روزا مثل هم گذشت

دخترک چاره ای

جز دعا نداشت

شبا اون بودو

نیازو آسمون

اما دنیاواسه

دخترک همینجوری

نموند...

یه روزی که مثل هیچ

روزی نبود

یه فرشته یه کسی

که مثل هیچکسی نبود

با دوتا چشم نجیب

که دل تموم آدمارو

مبتلا میکرد

با یه لبخند قشنگو

صورتی اومدو

واسه همیشه دل

دخترک رو برد

عوضش غصه هاشو

ازش گرفت

همونی که دخترک

سفارش نشونیشو

به جاده کرد

عاقبت اومدوموند

دخترک یه روز

دلو به دریا زد

تو چشای ناز اون

نگا کردو با یه شرم

خیلی آروم وعجیبو

موندنی گفت به اون

دوست دارم

ولی اون چیزی نگفت

تو سکوتش پر اون

حرفایی بود که اگه

یه وقتایی گفته نشه

قشنگتره...

شب اون روز عجیب

دخترک با دلی آرومو

سبک با یه آتیش بزرگ

که تموم دلشو سوزونده

بودبه امید داشتن یه

دلخوشی که فقط تو

دنیا اون صاحبشه چشماشو

بستو تو رویاهاش نشست

دخترک همین یه عشقو

توی این دنیا داره

جون هرچی گل نیلوفر

تنها توی مرداب

خوابیده شماها بهش

بگین کجا صبوری

میفروشن این دوا

فقط دس فرشته هاس؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت4:31توسط گلناز | |

بی تو هرشب غمتو به خلوت خودم میبردم

خبری از تو نبود و لحظه هارو می شمردم

وقتی شب سحر می شد به بی قراری

خودمو به دست گریه می سپردم

گله و شکایتی از تو به لب نمی اوردم

تو به یاد من نبودی اما من واست میمردم

اما من واست میمردم

واست میمردم

من تورو از تو می خواستم

که به عشقت در دنیا رو به روی خود ببندم

تو منو مثل یه بازیچه میخواستی

که واست گریه کنم واست بخندم

اما من واست می میردم

اما من واست میمردم

واست میمردم

یه شبی بی تو تو دفترچه ی قلبم

اونجا که آخر عشق و سرگذشته

زیر اسم خودمون واست نوشتم

راست میگی که اون گذشته ها گذشته

تو منو با دریا دریا اشک چشمام نمیخواستی

آخه تو بیشتر از اون گریه ی من گریه میخواستی

تو منو مثل یه بازیچه میخواستی

اما من واست میمیردم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت1:16توسط گلناز | |

 

بر سنگ قبر من بنوسيد

خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنويسید

پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت0:19توسط گلناز | |

ای چراغ هر بهانه از تو روشن، از تو روشن

ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من

من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه

باز میای که مثل هرروز برامون دونه بپاشی

من و گنجشکا میمیریم، تو اگه خونه نباشی

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تورو خوندم، بوی تو داره نفسهام

عطر حرفای قشنگت عطر یه صحرا شقایق

باهمون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق

شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی

بهترین رنگی که دیدم، رنگ زرد کهربایی

من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت21:27توسط گلناز | |

من آخرینم و بعد از من بعدی نیست.

من آخر نفرتم و بعد من حسرتی نیست.

من آخرین قطره بارانم و بعد من طوفانی نیست.

من آخر فراموشی ام و بعد من خاطره ای نیست.

همه بارانی هستند که به دل همدیگر می بارند

ولی.............

من قطره ای تنها هستم که به بر دریای غربت می بارم.

خدایا.....بر این دل افسرده باران مهر بریز که از تنهایی و اندوه

بیرون آیم....../////

 

اگه به زور روزگار٬ از زندگيت ميرم کنار

ميرم که ثابت بکنم٬ عاشقتم ديوونه وار

با گريه های زار و زار٬ سپردمت به روزگار

اين از خودم گذشتنو٬ پای خاطرخواهيم بزار

می خوای واست همين وسط داد بزنم!

با تار زلفات دلمو دار بزنم

پيش همه تن به خدا زار بزنم

گريه کنون سر توی ديوار

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت19:18توسط گلناز | |

سلام اي بي وفا،اي بي ترحم

سلام اي خنجر حرفاي مردم

سلام اي آشنا با رنگ خونم

سلام اي دشمن زيباي جونم

بازم نامه ميدم با سطر قرمز

آخه اين بارنوشته شده من باتو هرگز

نمي خوام حالتو حتي بدونم

تعجب مي كني آره همونم

هموني كه زموني قلبشو باخت

همون كه از تو يك بت،يك خدا ساخت

هموني كه برات هر لحظه مي مرد

كه ذكر نامتو بي جون نمي برد

همونم كه مي گفتم نازنينم

بميرم اما اشكاتو نبينم

همون كه دست تو،مهر لباش بود

اگه زانو نمي زد غم باهاش بود

حالام آروم نشستم روي زانوم

ولي ديگه گذشت اون حرفا ،

تعجب مي كني آره عجيبه

مي خوام دورشم ازت خيلي غريبه

خيال كردي هميشه زير پاتم؟

با اين نامردميت بازم باهاتم؟

برات كافي نبود حتي جوونيم

تموم شد آره گم شد مهربونيم

ديگه هرچي كشيدم بسه ...

نمي بينيم همو اين خوبه،بهتر

ديگه بسه برام هرچي كشيدم

فريبي بود كه من از تو نديدم

دروغي هست نگفته مونده باشه؟

كسي هست تو خيال تو نباشه؟

عجب حتي دريغ از يك محبت

دريغ از يك سر سوزن صداقت

دريغ از يك نگاه عاشقونه

دريغ از يك نگاه بي بهونه

نه نفرينت چرا،اين رسم ما نيست

اگرچه اين چيزا در شما نيست

گل بيتا چرا اخمات تو هم شد؟

چيه توهين به ذات محترم شد؟

ديگه كوتاه كنم بايك خداحافظ

كه عشق ما رسيد به سد هرگز

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت3:34توسط گلناز | |

گفته بودم یه روز میرم تا منو باور بکنی

تا که بگردی دنبالم اما تو پیدام ننکنی

گفته بودم اگه برم تو دیگه تنها می مونی

تو غربت خاطره هام تا همیشه جا می مونی

گفته بودم ثانیه هات خالیه بی حضور من

سنگین واست تموم میشه شکستن غرور من

گفته بودم بدون من دنیا واست یه زندونه

خوشی باهات قهر میکنه چشات همیشه گریونه

گفته بودم که قلب تو تاب جدایی نداره

تنها می شی اما دلت هیچ کجا جایی نداره

گفته بودم رفتن من برات یه کابوس می مونه

شب سیاه لحظه هات حتی بی فانوس می مونه

گفته بودم که در به رد دنبال رد پام میای

اما بدون خیلی دیره من نمی خوام دیگه بیای

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت1:41توسط گلناز | |

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنواين اعتراف رو

پشیمونم پشیمون

 

 

 

ما که رفتيم ولي يادت باشه ديونه بوديم

واسه تو يه عمر اسير،تو کنج اين خونه بوديم

ما که رفتيم تو بمون با هر کي که دوسش داري

با اوني که پنهوني سر روي شونش ميذاري

ما که رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود

قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود

ما که رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد

ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود

دل ما لايق اينکه بندازيش زمين نبود

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت0:41توسط گلناز | |

چه طور فراموشت کنم...

چه طور فراموشت کنم وقتی که با تو معنی عشق واقعی رو فهمیدم... تویی که دلیل گریه های هر روزم بودی...

تویی که همیشه تو فکرمی هر جا که باشم و در هر موقعیتی... تویی که مهربونیت تو قلبم خونه کرده...تویی که

دم از عشق میزدی ...تویی که می گفتی : تو دوستم نداری در حالی که داشتم تو عشق می سوختم و خاکستر می شدم...

تویی که علاقه ی پاکم رو باور نکردی و می گفتی دروغه... تویی که جای ترک بدی هات روی قلبم خودنمایی می کنه و

ترمیم نمی شه... تویی که اول عاشق شدی و اول فراموش کردی در حالی که من تا همیشه دوستت خواهم داشت...

تویی که می گفتی قلبت مال منه اما نبود...تویی که دروغ بودن حرفات و نگاهات رو حس می کردم اما به خاطر دلم

حرفی نزدم...تویی که هر لحظه خوردم کردی و کشتیم اما من گله نکردم... تویی که همیشه پر بودی از شکایت و گله

در حالی که می دونستی وجودم از عشقت پره... تویی که می بینمت و خاطراتت از ذهنم می گذره اما می دونم چاره ای

جز سکوت ندارم...تویی که می بینم مال همه ای غیر از من غیر از منه عاشق... چه طور فراموشت کنم؟؟...

 گل

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت1:6توسط گلناز | |

تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست می دارم

تو را به خاطر روزگارانی که نمی زیستم دوست می دارم

تو را به خاطر گلها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشتم دوست می دارم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت1:49توسط گلناز | |

ازم پرسید به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دوست داشتم با تموم وجودم داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم:به خاطر هیچکس

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر توبا یه بغض غمگین بهش گفتم: به خاطر هیچی

ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود گفت:به خاطر کسی که به خاطر هیچی و هیچ کس زنده است.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت9:58توسط گلناز | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت7:55توسط گلناز | |

به سراغ من اگر می آیید...

نرم و آهسته بیایید...

مبادا که ترک بردارد...

چینی نازک تنهایی من...

به سراغ من اگر می آیید... پشت هیچستانم...

 

من دلم تنگ کسی است...

که به دلتنگی من می خندد...

باور عشق برایش سخت است...ای خدااا..

 

 

چه کنم که دلم از غربت خیس جاده ها می گیرد...

و ترانه های زخمی سینه ام می شکافد...

چه کنم که در خلوت تنهایی ام هر شب...

دلم یکریز می شکند و ابر بهاری دل...

یک لحظه آرام و قرار ندارد...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت20:36توسط گلناز | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت0:6توسط گلناز | |

گاهی وقتا یه قطره ی کوچیک اشک که از چشم آدما جاری میشه جای هزارتا کلمه ست هزارتا کلمه که فقط خودت و خدای خودت معنی شو می دونید نه کسی دیگه...

 

دلمون همیشه باهامون حرف میزنه آخه می دونید حرفایی که از دل آدما میاد همیشه قشنگه دلمون همیشه باهامون حرف میزنه ...

 

خیلی دلم پره خیلی دلم گرفته. خدایا از همه بیشتر دوستت دارم چون تو تنها کسی هستی که

 

می تونم بدون دلهره و ترس بهش بگم دوستت دارم اگه به آدما بگی دوستشون داری اونا رو از دست میدی اما تورو نه... اگه به جای روزی

 

یه دور تسبیح صلوات 1000 دور تسبیح بگیم دوستت دارم از محبتت به ما کم نمیشه اما هرچی که به آدما بیشتر محبت کنی فاصله ات ازشون

 

بیشتر میشه البته این نظر منه شاید بقیه جوری دیگه فکر کنن... خدا جون قد روزی یک میلیون دور تسبیح قد دنیا قد تموم ستاره تا بی نهایت دوستت دارم و تنها تورو می پرستم...

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت0:44توسط گلناز | |

خدا رو می خوام نه واسه این که ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو می خوام نه واسه زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو و مقام

خدارو می خوام که فقط تورو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشقو تنها نمی ذاره

خدا رو دوست دارم واسه این که حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه

توبامنی هرجا برم مهر تو بند جونمه

عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت0:40توسط گلناز | |

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه

عاشق کسی مییشی که عاشقی نمی دونه

من واسه چشمای نازنین تو یه دیوونه ام

من دوستت دارم ولی علتشو نمی دونم

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت3:39توسط گلناز | |

براي تو مي نويسم زيرا خود را از تو

 و تو را از خویش گسسته نمي دانم و هر روز بيشتر از روز قبل تو

 را به خودم نزديکتر احساس مي کنم با تو همدردم باتو همزادم

و با تو هم نفسم من براي تو مي نويسم که بودنت بهار

 و نبودنت خزانی سرد است تويی که تصوير

 حضورت صفحه ی بيرنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند

 در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی مي کردم

 تا مثل باران هر صبح برايت شعر مي سرودم

 آن هنگام زمان را در گوشه ای جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي شدم

و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم ای کاش باد بودم و همه عمر را در عبور مي گذراندم

 تا شايد جاده ای دور هنوز بوي خوب پيراهنت را وقتی از آن مي گذشتی

در خود داشته باشد که مرحمی شود برايه زخم هايم مهربانم بيا

 و يک بار هم که شده از کناره پنجره ی دلم عبور کن 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت19:41توسط گلناز | |

 

بی تو هر فصل خزانی است پر از دغدغه ی تنهایی

با تو هر لحظه شکوهیست بس رویایی

بی تو چون ماهی دور از برکه در هوای عطش آبم من

بی تو بیتابم من

با تو از رحمت باران محبت لبریز

بی تو پژمرده چو برگ پاییز

با تو چون زمزمه ی موج به گوش ساحل

دفتر خالی قلبم افسوس بی تو از واژه ی احساس تهی می ماند

نبض من اسم تو را می خواند...

برای خدای روی زمینم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت3:7توسط گلناز | |

یه سلام خیلی کم رنگ یعنی هر چی غیر آشتی

نمیشد اول می گفتی یه کمم دوستم نداشتی؟

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت1:29توسط گلناز | |

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت2:0توسط گلناز | |

خودم تنها ،تنها دلم

چه شام بی فردا دلم

چو کشتی بی ناخدا به سینه ی دریا دلم

تو ای خدای مهربان

تو ای پناه بی کسان

به سنگ غم مشکن دلم

چو شیشه ی مینا دلم

+نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت21:48توسط گلناز | |

نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من

اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم

شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم

رفتم کنار پنجره دیدم تو را . بگذریم

چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری

دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم

تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم

با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم

گغتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت0:53توسط گلناز | |

چته آسمون دوباره

کم آوردی بازستاره؟

اشک نریز اخماتو واکن

به خدا فایده نداره

میگن اشک اگه بریزی

سبکت می کنه اما

اونی که گذاشته رفته

کی ما رو به یاد میاره

انقدر بارون میریزی

به تو شک می کنه مهتاب

که دیشب بوده تابستون

ولیکن امشب بهاره

دلتو بزن به دریا

تا بشی تنهای تنها

یا شاید خدا بخواد و

بکنه بهت اشاره

اگه اون یه کم دوست داشت

بی خدافظی نمی رفت

دعا کن خدا تلافی

سر قلبش در نیاره

اگه بی وفا نبود که

واسه تو عزیز نمی شد

اونی که بشکنه اما

بمونه اون موقع یاره

آسمون دیگه تموم کن

گریه رو فقط دعا کن

که خدای آسمونا

هیچ روزی تنهاش نزاره

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت3:35توسط گلناز | |

چقده سخته خدایا  چقده سخته خدایا

امشب از اون شبهاست که من دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم

امشب از اون شبهاست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه ، دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت من چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

از این همه در به دری تو قلب من قیامت

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقت

از این همه در به دری به لب رسیده جون من

به داد من نمی رسه خدای آسمون من

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت3:12توسط گلناز | |

خدا گریه ی مسافرو ندید دل نبست به هیچ کس و دل نبرید آدما برای دوری از دیار،جاده رو برای غربت آفرید... جاده اسم منو فریاد میزنه میگه امروز

روز دل بریدنه ،کوله باری که پر از خاطره هاست روی شونه های لرزون منه ،از تموم آدمای خوب و بد ،از تموم قصه های خوب و بد ،چی برام

مونده به جز یه خاطره ،نقش گنگی تو غبار پنجره. جاده آغوششو وا کرده برام منتظر مونده تا من باهاش بیام . قصه ی تلخ خداحافظی رو میخونم با

این که بسته ست لبام. پشت سر گذاشتن خاطره ها،همه ی عشقا و دل بستگی ها خیلی سخته ولی چاره ندارم جاده فریاد میزنه بیا...

+نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت0:49توسط گلناز | |

عاشقی کار دله اومد و نیومد نداره

کار دل هر چی باشه دیگه خوب و بد نداره

عاشقی آتیشه که توش باید پر بزنی

بسوزی اما بری و به سیم آخر بزنی

این که رسمش نمی شه تو عاشقی کم بیاری

من هزار قدم و تو یک قدم ور نداری

+نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت0:45توسط گلناز | |

یه روز دیدم که بودنت رفت کنار خاطره هام

کاش می شد رفت جایی که هیچ وقت دیگه پیشت نیام

کاش می شد رفت جایی که از بدی ها دور بشیم

تا که روزی نرسه واسه ی هم تکراری شیم

کاشکی می شد دل رو بدیم به دست باد

بهش بگیم این همون دله که روزگار به ما هدیه داد

روزای اول مثل رویا توی خواب

روزای آخر مثل ماهی دور ز آب

کاش که روزی نرسه به عشق بگیم بی وفا

تا همیشه به جایی که بگیم برو بگیم بیا

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت3:35توسط گلناز | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت3:20توسط گلناز | |